سلام كوچولوي من
سلام عزيز مامان
ديشب رفتم آزمايش دادم
ساعت 4.30 عصر با بابا رضا رفتيم آزمايشگاه و خون دادم
جوابشو گفتن ساعت 7 آماده ميشه
ما هم اومديم خونه
دل تو دلم نبود از استرس
وقتي رفتيم بتام بود 694.3
از خوشحالي اشكم در اومد
باورم نميشد عددشو
به دوستم كه اونجا كار ميكنه برگه رو نشون دادم ميگم واقعا عددش 694؟؟؟
اونم گفت آره
موقع بيرون اومدن روي ابرا راه ميرفتم
از خوشحال داشتم بال در مي آوردم
همش خدا رو شكر ميكردم
بابا رضا هم خيليييييييييييي خوشحال بود
رفتيم دكتر
دكتراي خوب همشون وقتشون پر بود
رفتم يه دكتر جوون
بتامو ديد اول چيزي نگفت
بعد كه براش توضيح دادم كه روز 11 بعد از پريودم رفتم آزمايش بهم گفت بتات كمه براي اين سن حاملگي
بهش گفتم براي ادارم بهم گواهي بده نگم دارن
بهم گفت اصلا معلوم نيست بچه بمونه يا نه؟؟؟
هنوز جنيني مشخص نيست و ...
گفت بعد از 48 ساعت دوباره تكرارش كن اگه عددش دو برابر شده بود مشكلي نيست وگرنه مشكل داره بارداريت
نميدونه خانوم دكتر چه آتيشي به جونم انداخت
از مطب اومدم بيرون
پاهام توان راه رفتن نداشتن
طفلي بابا رضا از من بيشتر خورد تو ذوقش
حالم خيلي بد بود
خاله هاي مهربونت (خاله فاطمه حان خودت و خاله سميه و مهديه و سارا و الناز) همش حالمو ميپرسيدن
دلم ميخواست گريه كنم ولي بخاطر بابايي خودمو كنترل كردم
رفتيم خونه خاله فاطمه
رفتم تو اينترنت سرچ كردم و ديدم تقريبا طبيعيه
خاله فاطمه هم بهم دلداري داد
بعدش اومديم خونه خودمون
نمازمونو خونديمو خوابيديم
كوچولوي من تو دلم آشوبه
به خداي مهربونم گفتم:
خداي خوب و مهربونم
خدايي كه هيييييچ وقت منو تنها نذاشتي
راضيم به رضاي خودت
هر چي مصلحتمونه
اگه بچم بچه صالح و سالميه
بچه اي ميشه كه بهش افتخار كنم . مومن معتقد پاكدامن
خدايا برام نگهش دار
خدايا خودمو و نيني تو دلمو بهت سپردم
خدايا من تو اين دنياي بزرگ هيچيييييييييييييي نيستم
منو تنهام نذار
من هيچ كسي رو به جز شما ندارم
مثل هميشه كمك كن
مرسي خداي مهربونم



سلام كوچولوي من
